عیدغدیر خم ، روز اکمال دین
برتمام شیعیان و جان نثاران شاه مردان و مولای متقیان
و امیر مومنان ، حضرت علی بن ابیطالب (ع) مبارک باد
....................................................... ........................................................ .......................................................
عیدغدیر خم ، روز اکمال دین
برتمام شیعیان و جان نثاران شاه مردان و مولای متقیان
و امیر مومنان ، حضرت علی بن ابیطالب (ع) مبارک باد
غدير و عظمت آن ، از لسان حضرت زهرای اطهر(س)
نقش حضرت زهرا(س) در تبیین واقعه غدیرخم:
1 ـ « ابوالخير محمد جزري شافعي (متوفاي 833 ق) در كتاب اسني المطالب في مناقب سيدنا علي بن ابي طالب » با سند بسيار زيبايي ، حديث غدير را از حضرت فاطمه (س) چنين نقل مي كند :
فاطمه ، دختر امام علي بن موسي الرضا(ع) از عمه هايش فاطمه ، زينب و ام كلثوم ، دختران امام موسي بن جعفر(ع) نقل مي كند كه آنان فرمودند : فاطمه دختر امام صادق (ع) از عمه اش فاطمه ، دختر امام محمد باقر(ع) و او از عمه اش نقل مي كند كه فاطمه و سكينه دختران امام حسين (ع) از عمه شان ام كلثوم دختر اميرمومنان (ع) نقل مي كند كه مادرشان فاطمه زهرا(س) دختر مكرم رسول خدا(ص) خطاب به مردم فرمود :
« انسيتم قول رسول الله (ص) يوم غديرخم : من كنت مولاه فعلي مولاه و قوله (ص): انت مني بمنزله هارون من موسي (1) آيا كلام رسول(ص) را فراموش كرديد كه در روز غدير خم فرمود : « هركس را كه من مولاي او باشم ، پس علي نيز مولاي اوست؟ » و كلام ديگر رسول خدا كه فرمود : « يا علي ، جايگاه تو نسبت به من ، همانند موقعيت هارون نسبت به موسي مي باشد »
نكته قابل توجه در اين حديث ، اهتمام خاندان اهل بيت (ع) به حديث غدير و حفظ آن است ، به گونه اي كه پاسداري از حريم ولايت با نقل مستمرحديث غدير در ميان آنان و فرزندانشان ، يك سيره دائمي شده بود و سعي و كوشش آن بزرگواران براي روشن ماندن چراغي كه رسول خدا (ص) در غديرخم مشتعلش ساخته بود ، بسيار جد ي و قابل تامل است .
در حقيقت اين اهتمام و جديت ، ميراث و درسی بود كه از حضرت زهرا(س) به اهل بیت(ع) رسيده بود ، زيرا ايشان يگانه مربي دفاع از ولايت بود كه با منطق بسيار مستحكم خود و با صلابت و استواري غير قابل وصف خود ، راه پرافتخار حمايت از ولايت را گشود ، نكته مهم ديگر حديث اين است كه امامان معصوم (ع) در تعليم و تربيت فرزندان خود ، فرقي بين دختران و پسران نمي گذاشتند و همه آنان را از سرچشمه معارف ناب اسلامي سيراب ميساختند و بار مسووليت حفظ امانت هاي الهي و يادگارهاي رسول خدا و فاطمه زهرا (س) را برعهده آنان ميگذاشتند و آنان نيز با شايستگي اين امانت ها را به نسل هاي بعد انتقال ميدادند اين حديث ، نمونه اي از احاديث « فاطميات » است و نمونه هاي فراوان ديگري نيز در ابواب مختلف وجود دارد.
2 ـ پس از رحلت رسول مكرم اسلام جمعي از مهاجران و انصار در سقيفه بني ساعده ، گردهم آمدند تا فردي را از ميان خود به زمامداري مسلمانان انتخاب نمايند ، مذاكرات و مشاجرات طولاني كه بين آنان به وقوع پيوست ، در كتاب هاي تاريخي به طور مبسوط نقل شده است ، آنان در نهايت با ديگري بيعت كردند و سپس او را به مسجدالنبي(ص) آورده وازعموم مردم درخواست بيعت نمودند ، جمعي از اصحاب رسول خدا از بيعت با محصول سقيفه امتناع ورزيدند و در عهدي كه با رسول خدا در روز « غديرخم » بسته بودند پايدار ماندند ، اما نگراني عمده اصحاب سقيفه از شخص اميرمومنان (ع) بود و يقين داشتند با گرفتن بيعت از او ، بقيه معترضان تسليم خواهند شد.
علي (ع) پس از دريافت اخبار سقيفه ، در پي وصيت ديگر رسول خدا ، با شتاب فراوان به جمع آوري قرآن پرداخت و در جواب فرستادگاني كه او را به مسجد و بيعت فرا ميخواندند ، فرمود « مشغول جمع آوري قرآن هستم » اما هيئت حاكمه جديد ، به جمعي ماموريت دادند به هر قيمتي كه شده علي(ع) را از منزل خارج و براي گرفتن بيعت بیاورند ، اما علي (ع) امتناع ورزيد ،
بنابر تصريح « ابن قتيبه » در كتاب « الامامه و السياسه » و ديگر مورخان ، گفته شد هيزم و آتشي فراهم كنند و قسم ياد كردند كه اگرعلي (ع) از منزل خارج نشود خانه را به آتش خواهند كشيد ، عده اي اعتراض كردند كه در اين خانه فاطمه (س) دختر رسول الله (ص) حسن و حسين (ع) فرزندان پيامبرخدا و يادگارهاي ايشان وجود دارند چگونه اين خانه را به آتش مي كشي؟ عمر كه اعتراض عمومي را مشاهده كرد گفت : به راستي گمان كرديد كه من چنين كاري را انجام ميدهم؟ مقصود من تهديد بود ، در اين هنگام حضرت فاطمه (س) به پشت درب منزل آمد و خطاب به آن جماعت فرمود :
« لا عهد لي بقوم اسو محضرج منكم تركتم رسول الله (ص)جنازه بين ايدينا و قطعتم امركم فيما بينكم و لم تستامرونا و لم تردوا لنا حقاكانكم لم تعلموا ما قال يوم غديرخم ، والله لقد عقد له يومئذ الولا ليقطع منكم بذلك منها الرجا و لكنكم قطعتم الاسباب بينكم و بين نبيكم والله حسيب بيننا و بينكم في الدنيا و الآخره » (2)
من قومي همانند شما سراغ ندارم كه اين چنين عهد شكن و بد برخورد باشند! پيكررسول خدا(ص) را بر روي دستان ما گذاشته و رها كرديد و عهد و پيماني كه در ميان خود داشتيد قطع كرديد و برخلاف عمل نموديد ، ولايت و رهبري ما اهل بيت را انكار كرديد و زمام امر را از دست ما خارج ساختيد و هيچ حقي براي ما قائل نشديد ، گويا از سخنان رسول (ص) در روز غديرخم آگاهي نداشتيد! به خدا سوگند رسول خدا در آن روز (غديرخم ) ولايت و رهبري را براي علي (ع) تعيين كرد تا اميد و طمع شما را از خلافت قطع نمايد ولي شما رشته هاي پيوند ميان خود و پيامبر را پاره كرديد ، بدانيد كه خداوند در دنيا و آخرت بين ما و شما داوري خواهد كرد.
3 ـ در دوران غربت بعد از پيامبراكرم (ص) كه توام با اختناق نيز بود ، از جمله جاهايي كه مردم مي توانستند با حضرت زهرا(س) ديداري داشته باشند و سوالاتشان را مطرح نمايند ، در خارج از شهر مدينه ، بر سر مزار شهداي احد و حمزه سيدالشهدا بود ، از جمله كساني كه در كنار مزار شهدا با حضرت زهرا(س) ملاقات كرده ، محمود بن لبيد است ، او مي گويد :
پس از وفات رسول الله (ص) فاطمه زهرا (س) را در كنار قبر حمزه در احد مشاهده كردم ، در حالي كه به شدت منقلب بود و اشك مي ريخت ، صبر كردم تا آرام گرفت ، آنگاه به حضور ايشان رسيدم و عرضه داشتم : اي بانوي من ! سوالي برايم پيش آمده است ، اجازه میفرمائید؟ فرمود : بپرس !
عرض كردم : آيا رسول خدا قبل از وفات خود ، تصريحي بر امامت علي (ع) داشته است و آيا از طرف ايشان نصي بر اين مطلب وجود دارد؟ فرمود : « واعجباه ! انسيتم يوم غديرخم ؟ شگفتا و عجبا! آيا روز غديرخم را فراموش كرده ايد؟ »
عرضه داشتم : روز غدير را مي دانم ( و آن غير قابل انكار است ) از آن اسراري كه رسول خدا(ص) با شما در ميان گذاشته ، مرا آگاه كنيد ، فرمود :
« اشهدالله تعالي لقد سمعته يقول : علي خير من اخلفه فيكم ، و هو الامام والخليفه بعدي ، و سبطاي و تسعه من صلب الحسين ائمه ابرار ، لئن اتبعتموهم وجدتموهم هادين مهديين ، و لئن خالفتموهم ليكون الاختلاف فيكم الي يوم القيامه »
خدا را شاهد مي گيرم كه شنيدم رسول خدا (ص) فرمود : علي بهترين كسي است كه او را جانشين خود در ميان شما قرار ميدهم ، علي امام و خليفه بعد از من است و دو فرزندم (حسن و حسين ) و نه تن از فرزندان حسين پيشوايان و اماماني پاك و نيكند ، اگر از آنها اطاعت كنيد ، شما را هدايت خواهند نمود و اگر مخالفت ورزيد ، تا روز قيامت بلاي تفرقه و اختلاف در ميان شما حاكم خواهد شد.
پرسيدم : بانوي من پس چرا علي (ع) سكوت كرد و براي گرفتن حق خويش قيام نكرد؟ حضرت زهرا(س) در پاسخ فرمود :
« يا اباعمر لقد قال رسول الله (ص): مثل الامام مثل الكعبه اذ توتي و لا تاتي ، او قالت : مثل علي ، ثم قال : اما والله لو تركوا الحق علي اهله و اتبعوا عتره نبيه لما اختلف في الله اثنان ، و لورثها سلف عن سلف و خلف بعد خلف حتي يقوم قائا التاسع من ولد الحسين ، و لكن قدموا من اخره الله و اخروا من قدمه الله ، حتي اذا الحدوا المبعوث و اودعوه الجدث المجدوث ، اختاروا بشهوتهم و عملوا بآرائهم ، تبا لهم اولم يسمعوا الله يقول « و ربك يخلق مايشا و يختارماكان لهم الخيره » (3) بل سمعوا و لكنهم كما قال الله سبحانه : « فانها لا تعمي الابصار ولكن تعمي القلوب التي في الصدور » (4) هيهات بسطوا في الدنيا آمالهم و نسوا آجالهم ، فتعسا لهم و اضل اعمالهم ، اعوذبك يا رب من الحور بعد الكور»
اي اباعمر رسول خدا(ص) فرمود : مثل امام (مثل علي ) همانند كعبه است كه مردم به سراغ آن مي روند ، نه آنكه كعبه به سراغ مردم بيايد (سپس حضرت زهرا ادامه داد) آگاه باش ، به خدا سوگند اگر حق را به اهلش واگذارميكردند و از عترت رسول خدا(ص) اطاعت مينمودند ، دو نفرهم ( در حكم خداوند) با يكديگراختلاف نميكردند و امامت همان گونه كه پيامبر خدا معرفي فرمود ازعلي (ع) تا قائم (عج) ما ، فرزند نهم حسين ، از جانشيني به جانشيني ديگر به ارث ميرسيد ، اما كسي را مقدم داشتند كه خدا او را كنار زده بود و كسي را كنار زدند كه خدا او را مقدم داشته بود ، نتيجه آن شد كه محصول بعثت را انكار كردند و به بدعت ها روي آوردند ، آنها هوا پرستي را برگزيدند و براساس راي و نظر شخصي عمل كردند ، هلاكت و نابودي بر آنان باد! آيا نشنيدند كلام خدا را كه فرمود :
« پروردگار تو هرچه بخواهد مي آفريند و هرچه بخواهد برمي گزيند ، آنان (در برابر او) اختياري ندارند » آري شنيدند ، اما همان گونه كه قرآن فرمود :
« چشم هاي ظاهر نابينا نمي شود ، بلكه دل هايي كه در سينه هاست كورمي شود ، افسوس كه آنان آرزوها و هوس هاي خود را تحقق بخشيدند و از مرگ و قيامت غافل ماندند! خدا نابودشان گرداند و آنان را در كارهايشان گمراه كند پروردگارا ، به تو پناه ميبرم از كمي ياران پس از فراواني آنان . » (5)
4 ـ « غصب فدك » انتقامي بود كه از حضرت زهرا(س) در مقابل حمايت هايش از حق اميرمومنان (ع) گرفته مي شد ، پافشاري حضرت بر دفاع از ولايت اميرمومنان (ع) و نگراني هيئت حاكمه از تاثير كلام حضرت هرا(س) در ميان مردم ، آنان را واداشت تا با گرفتن فدك از ايشان ، به دو هدف عمده برسند ، از يك سو به ديگر معترضان نشان دهند كه ايستادگي در برابر قدرت حاكمه هزينه هاي سنگيني دارد و از سوي ديگر ، وانمود كنند كه مشكل اصلي هيئت حاكمه با حضرت زهرا(س)مسائل مالي و دنيوي است ، نه مبحث دين و امامت و ولايت !
حضرت زهرا(س) كه به خوبي از اهداف آنان اطلاع داشت ، فرصت را مغتنم شمرد و خطبه مشهورخود را در مسجد مدينه ايراد فرمود ، خطبه اي كه طنين سخنان رسول خدا(ص) را در اذهان مردم به ياد مي آورد ، گويي كه پيامبر بر بالاي منبر خطبه مي خواند!
حضرت در اين خطبه ، حقايق فراواني را با مردم در ميان گذاشت و پرده هاي تزوير و تحريف را كنار زد و چهره غبارگرفته حقيقت را به مردم نشان داد ، او چنان مستدل و مستحكم سخن گفت كه خليفه او ل در برابر منطق قوي ايشان تسليم شد و دستور بازگرداندن فدك را صادر نمود (گرچه با فاصله كمي مجددا به دستور نخست خود بازگشت ) نتيجه خطبه حضرت ، بسيار جالب و قابل توجه است ، بعد ازآن خطبه تاريخي جمعي به حضرت زهرا(س) گفتند :
» يا بنت محمد ، لو سمعنا هذا الكلام منك قبل بيعتنا لابي بكر ما عدلنا بعلي احدا = اي دختر رسول خدا ، اگر قبل از بيعت با ابوبكر اين سخنان را از تو مي شنيديم به هيچ وجه كسي را برعلي (ع) ترجيح نمي داديم «
اينجا بود كه حضرت در جواب آنان به جريان غديرخم اشاره كرده ، فرمود :
« هل ترك ابي يوم غديرخم لاحد عذرا » آيا پدرم رسول خدا پس از حادثه غديرخم ، جايي براي عذرآوردن باقي گذاشته بود؟
در كتاب « دلائل الامامه » نقل شده است : بعد از اينكه حضرت زهرا(س) آن خطبه غرا را ايراد فرمود ، در هنگام بازگشت از مسجد ، رافع بن رفاعه به دنبال حضرت آمد و خطاب به ايشان عرضه داشت :
» يا سيده النسا لو كان ابوالحسن تكلم في هذا الامر و ذكر للناس قبل ان يجري هذا العقد ما عدلنا به احدا » اي سرور زنان ، اگرعلي (ع) قبل ازاينكه مردم با ابوبكر بيعت كنند ، با آنان سخن مي گفت و روشنگري مي نمود ، ما از او رويگردان نمي شديم و با فرد ديگري بيعت نمي كرديم !
حضرت زهرا (س) فرمود :
» اليك عني فما جعل الله لاحد بعد غديرخم من حجه و لاعذر » مرا به حال خود بگذار كه خداوند بعد از جريان غديرخم ، براي هيچ كس عذر و بهانه اي قرار نداده است . (6)
.....................................................................................................
مستندات :
1 ـ اسني المطالب ، ص 50 ، الغدير ، ج 1 ، ص 97
2 ـ الاحتجاج ، طبرسي ، ج 1 ، ص 202 ، الامامه و السياسه ، ج 1 ، ص 30 ، الامالي ، شيخ مفيد ، مجلس 6 ، ح 9 ، بحارالانوار ، ج 28 ، ص 204 و 356 ، نهج الحياه ، محمد دشتي ، ص 127 و 128
3 ـ قصص 68
4 ـ حج 46
5 ـ كفايه الاثر ، ص 198 ، الصراط المستقيم ، ج 2 ، ص 123 ، بحارالانوار ، ج 36 ، ص 353 ، نهج الحياه ، ص 38 ، 40
6 ـ دلائل الامامه ، ص 37 و 38 ، الخصال ، ج 1 ، ص 173 ، بحارالانوار ، ج 30 ، ص 124
بخشی ازترجمه دعاي عرفه ، توسط زنده یاد دكتر علي شريعتي
اگر به فرض كه هيچ دليلي بر حقانيت و صلاحيت امام حسين(ع) نباشد ، بعد آدم يك بار دعاي عرفه بخواند ، مي شود به "حسين" ايمان نياورد؟ نشناسدش؟ عاشقش نشود؟ ديوانه اش نشود؟ آيا چنين چيزي امكان دارد؟
حمد و سپاس خدايي را سزاست كه تير حتمي قضايش را هيچ سپري نمي شكند و لطف و محبت وهدايتش را هيچ مانعي باز نمي دارد و هيچ آفريده اي به پاي شباهت مخلوقات او نمي رسد.
............حهل و ناداني من و عصيان و گستاخي من تو را باز نداشت از اينكه راهنمايي ام كني به سوي صراط قربتت و موفقم گرداني به آنچه رضا و خوشنودي توست.
پس:
هر گاه كه تو را خواندم پاسخم گفتي ......
هر چه از تو خواستم عنايتم فرمودي .......
هرگاه اطاعتت كردم قدرداني و تشكر كردي .......
و هر زمان كه شكرت را بر جا آوردم بر نعمت هايم افزودي ......
و اينها همه چيست؟
جز نعمت تمام و كمال و احسان بي پايان تو؟!
........من كدام يك از نعمت هاي تو را مي توانم بشمارم يا حتي به ياد آورم و به خاطر سپارم؟
......... خدايا....الطاف خفيه ات و مهرباني هاي پنهاني ات بيشتر و پيشتر از نعمتها ي آشكار توست......
......... خدايا....من را آزرمناك خويش قرار ده آن سان كه انگار ميبينمت....
من را آنگونه حيامند كن كه گويي حضور عزيزت را احساس مي كنم.....
...... خدايا ......
من را با تقواي خودت سعادتمند گردان ، و با مركب نافرماني ات به وادي شقاوت و بد بختي ام مكشان ، در قضايت خيرم را بخواه ......
و قدرت بركاتت را بر من فرو ريز تا آنجا كه تاخير را در تعجيل هاي تو و تعجيل را در تاخير هاي تو نپسندم.
آنچه را كه پيش مي اندازي دلم هواي تاخيرش را نكند ، و آنچه را كه بازپس مي نهي من را به شكوه و گلايه نكشاند.
............ پروردگار من .....
..... من را از هول و هراس هاي دنيا و غم واندوه هاي آخرت رهايي ببخش
و من را از شر آنان كه در زمين ستم مي كنند در امان بدار.
............ خدايا .....
به كه واگذارم مي كني؟ به سوي كه مي فرستي ام؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟ تا از من ببرند و روي برگردانند؟ يا به سوي غريبان و غريبه گان ، تا گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي خواهند و خواري ام را طلب مي كنند؟
....... من به سوي ديگران دست دراز كنم؟ در حالي كه خداي من تويي و تويي كارساز و زمامدار من ....
....... اي توشه و توان سختي هايم ، اي همدم تنهايي هايم ، اي فرياد رس غم وغصه هايم ، اي ولي نعمت هايم .......
........اي پشت و پناهم در هجوم بي رحم مشكلات ......
اي مونس و مامن و ياورم در كنج عزلت و تنهايي و بي كسي ......
اي تنها اميد و پناهگاهم در محاصره ي اندوه و غربت و خستگي .......
اي كسي كه هر چه دارم از توست و از كرامت بي انتهاي تو......
......... تو پناهگاه مني .......
تو كهف مني ......
تو مامن مني ......
وقتي كه راه ها و مذهب ها با همه فراخي شان مرا به عجز مي كشانند و زمين با همه وسعتش بر من تنگي مي كند و ...........
......... اگرنبود رحمت تو ، بي ترديد من از هلاك شدگان بودم ، و اگر نبود محبت تو ، بي شك سقوط و نا بودي ، تنها پيشروي من می شد .......
........ اي زنده ..........
اي معناي حيات ، زماني كه هيچ زنده اي در وجود نبوده است.....
......... اي آنكه با خوبي و احسانش خود را به من نشان داد ، و من با بدي ها و عصيانم در مقابلش ظاهر شدم .......
........... اي آنكه ......
در بيماري خواندمش و شفايم داد ....
در جهل خواندمش و شناختم عنايت كرد ....
در تنهايي صدايش كردم و جمعيتم بخشيد .....
در غربت طلبيدمش و به وطن بازم گرداند ......
در فقر خواستمش و غنايم بخشيد .....
..... من آنم كه بدي كردم ... من آنم كه گناه كردم... من آنم كه به بدي همت گماشتم ... من آنم كه در جهالت غوطه ور شدم... من آنم كه غفلت كردم ....
من آنم كه پيمان بستم و شكستم.... من آنم كه بد عهدي كردم .... و ..... اكنون باز گشته ام... باز آمده ام با كوله باري از گناه و اقرار به گناه......
پس تو در گذر اي خداي من.......
ببخش اي آنكه گناه بندگان به او زيان نمي رساند ....
اي آنكه از طاعت خلايق بي نياز است و با ياري و پشتيباني و رحمتش مردمان را به انجام كارها ي خوب توفيق مي دهد .....
............ معبود من ...........
اينك من پيش روي توام و در ميان دست هاي تو..... آقاي من......
بال گسترده و پر شكسته و خوار و دلتنگ و حقير..... نه عذري دارم كه
بياورم ، نه تواني كه ياري بطلبم..... نه ريسماني كه بدان بياويزم......
و نه دليل و برهاني كه بدان متوسل شوم......
چه مي توانم بكنم؟ وقتي كه اين كوله بار زشتي و گناه با من است ؟
انكار؟؟؟؟
چگونه و از كجا ممكن است و چه نفعي دارد وقتي كه همه ي اعضا و
جوارحم به آنچه كرده ام گواهي مي دهند؟
....... خداي من .....
خواندمت پاسخم گفتي......
از تو خواستم ، عطايم كردي......
به سوي تو آمدم ، آغوش رحمت گشودي .....
به تو تكيه كردم ، نجاتم دادي......
به تو پناه آوردم ، كفايتم كردي......
خدايا.......
از خيمه گاه رحمتت ، بيرونمان مكن......
از آستان مهرت ، نوميدمان مساز.......
آرزوها و انتظارهايمان را به حرمان مكشان......
از درگاه خويشت ، ما را مران......
........... اي خداي مهربان.....
بر من روزي حلالت را وسعت ببخش.....
و جسم و دينم را سلامت بدار......
و خوف و وحشتم را به آرامش و امنيت مبدل كن......
و از آتش جهنم رهايم ساز......
.......... خداي من.....
اگرآنچه ازتو خواسته ام عنايتم فرمايي ، محروميت ازغير ازآن زيان ندارد ،
و اگر عطا نكني ، هر چه عطا جز آن ، منفعت ندارد.
يا رب ... يا رب ... يا رب ....
......... خداي من ......
اين منم و پستي و فرو مايگي ام......
و اين تويي با بزرگي و كرامتت......
از من اين مي سزد ، و از تو آن ........
..... چگونه ممكن است به ورطه نوميدي بي افتم در حالي كه تو مهربان و صميمي ، جوياي حال مني .....
.......... خداي من .....
تو چقدر با من مهرباني با اين جهالت عظيمي كه من بدان مبتلايم ، توچقدر
درگذرنده و بخشنده اي با اين همه كار بد كه من مي كنم و اين همه زشتي كردار كه من دارم........
........... خداي من .....
تو چقدر به من نزديكي با اين همه فاصله اي كه من از تو گرفته ام.....
....... تو كه اينقدر دلسوز مني .....
........ خدايا تو كي نبودي ، كه بودنت دليل بخواهد؟
تو كي غايب بوده اي ، كه حضورت نشانه بخواهد؟
تو كي پنهان بوده اي ، كه ظهورت محتاج آيه باشد؟
....... كور باد چشمي كه تو را ناظر خويش نبيند.....
كور باد نگاهي كه ديده باني نگاه تو را درنيابد......
بسته باد پنجره اي كه رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود......
و زيانكار باد سوداي بنده اي كه از عشق تو نصيب ندارد......
....... خداي من!
مرا از سيطره ذلت بار نفس نجات ده و پيش ازآنكه خاك گور بر اندامم بنشيند از شك وشرك رهايي ام بخش......
........ خداي من!
چگونه نا اميد باشم در حالي كه تو اميد مني......
چگونه سستي بگيرم ، چگونه خواري پذيرم ، كه تو تكيه گاه مني.....
اي آنكه با كمال زيبايي و نورانيت خويش چنان تجلي كرده اي كه عظمتت بر تمامي ما سايه افكنده......

سال روز ازدواج حضرت امیرالمومنین علی(ع) و صدیقه
طاهره ، حضرت فاطمه زهرا(س) برمسلمین عالم مبارک باد
فرازی از وصیت نامه یکی از اولیای الهی ( حاج ابوالفضل صنوبری ) که برای بهره برداری فرزندان و سایرین ، متذکر شده اند ، امید که این پندها بر دل و روح ما نیز تاثیر گذار شود ، انشاالله .
راه رسيدن به خدا محبت و تبعيت است
قطعاً بدانيد هر كسي جز از اين راه بخواهد به معرفت و محبت حقتعالي برسد ممكن نيست ، راه بسوي حضرتش راخودش معين فرموده ( قل ان كنتم تحبون الله فا تبعوني يحبب كم الله ) با توسل به حضرات ائمه عليهم السلام مخصوصاً به مادر معظم ايشان حضرت زهراي مرضيه سلام الله عليها راه عبوديت خدا را طي كنيد . شما را به خواندن دعاي عرفه حضرت سيد الشهداء عليه السلام و زيارت جامعه كبيره و دعاي عشرات و دعاي يستشير و دعاي خمسه عشر توصيه مي كنم و البته خواندن اين دعاها را با حال انكسار و محبت و توجه به معاني آن كه خود ، تزريق محبت الله را به دل انسان وارد مي نمايد ، درمحافظت زبان از نا گفتنيها دقت و در محافظت دل ، از غيرخدا غيرت به خرج دهيد البته واضح است كه شما و شماها كه با اين سطور آشنائي پيدا میكنيد شايد بيش از اينها هم مطلع باشيد و ليكن چون انسان اكثراً گرفتار ماديات و دنياست و بسيار بسيار غافل و فراموشكار ميباشد اين بيانات را به عنوان ياد آوری و تذكر نوشتم و ضمناً بعد از من كه به اين دستخط نگاه ميكنيد براي من كه فوق العاده به مغفرت پروردگار محتاجم طلب آمرزش و رحمت نمائيد ، اميدوارم خداوند متعال به حق محمد و آل محمد صلوات الله عليهم اجمعين به شما و ما توفيق كسب محبت وعمل به واجبات و ترك محرّمات عنايت بفرمايد و از دعاي خويش پدر و مادر و مسلمين و حق داران شما را بهره مند فرمايد.
آخرین کلمات
آخرين كلمات را مي نگارم سرمايه روز قيامت تقوا و محبت خداي متعال و چهارده نفس مقدس و شيعيان اهل بيت است وخدمت به بندگان خدا و انفاق در راه خدا و احترام به سادات و ذريه پيغمبر صلوات الله عليه وترك محرمات وعمل به واجبات و نماز اول وقت مخصوصا نماز شب و زيارت عاشورا و جامعه كبيره و نماز جمعه و تبعيت از ولايت فقيه در اين عصر غيبت و دعا براي مومنين و مومنات مخصوصاً دوستداران اهل بيت عليهم السلام و با خبر بودن از حال خواهران و برادران و كوشش در رفع گرفتاري آنان كه براي هر كدام از اين مقامات ، آيات و اخبار زيادي هست كه بنده هم با الهام از آن آيات فراوان و اخبار گوناگون آل محمد عليهم السلام اينها را به عنوان تذكر ياد آوري نمودم از خداوند متعال مسئلت مي نمايم كه در فرج قائم آل محمد عليه السلام تعجيل فرمايد و همين امسال را سال فرج قرار بدهد و جمعيت دنيا را از اين پريشاني و تشتت و اختلافات و ظلم و ترور و خونريزي و جهل نجات مرحمت فرمايد و سردمداران كفر جهاني را به سزاي اعمال ننگين خودشان برساند و فرج مومنين را نزديك و نزديك تر بفرمايد آمين يا رب العالمين بحق محمد و آله طيبين الطاهرين والعاقبة للمتقين. و السلام علی من التبع الهدی و صل الله علی سیدنا محمد وآله الطاهرین. والحمد لله رب العالمین.الاحقرابوالفضل صنوبری ، روزیکشنبه 27/05/1370
نتیجه بد خلقی با خانواده
ابن سنان از حضرت صادق (ع) نقل كرده كه آن جناب فرمود: براى حضرت رسول(ص) خبرآوردند كه سعد بن معاذ فوت شده پيامبر(ص) با اصحاب آمده دستوردادند او را غسل دهند ، خودشان كنار درب ايستادند پس از آنكه مراسم غسل و كفن تمام شد او را در سرير گذاشته براى دفن كردن حركت دادند ، در تشييع جنازه او پيامبر(ص) با پاى برهنه بدون ردا حركت مى كرد گاهى طرف چپ و گاهى طرف راست سرير را مى گرفت ، تا نزديك قبرستان و قبر سعد رسيدند حضرت رسول(ص) داخل قبر شد او را در لحد گذاشت با دست مبارك خود لحدش را ساخت و خشت بر آن گذاشت .
مى فرمود: خاك و گل به من بدهيد با گل ، مابين خشت ها را پر مى كرد همينكه لحد را تمام نمود و خاك بر او ريخت تا قبر پر شد فرمود: مى دانم بزودى اين خشت و گل كهنه خواهد شد لكن خداوند دوست دارد هر كارى كه بنده اش انجام میدهد محكم باشد ، در اين هنگام مادر سعد كنار قبر آمد. گفت:( يا سعد هيئا لك الجنة ) سعد بهشت برتوگوارا باد ، رسول اكرم (ص) فرمود: مادر سعد با چنين جزم و يقين از طرف خداوند خبر مده ( سعد از فشار قبر رنج ديد و آزرده شد بدنش را فشارى از قبر گرفت )
حضرت رسول(ص) برگشت ، مردم نيز مراجعت كردند در بازگشت عرض كردند يا رسول الله(ص) عملى با سعد كردى كه نسبت بديگرى سابقه نداشت با پاى برهنه بدون ردا جنازه اش را تشييع فرمودى گاهى طرف راست و گاهى طرف چپ جنازه را میگرفتید ، پیامبرفرمود: ملائكه هم عارى از ردا و كفش بودند به آنها اقتدا كردم چون دستم در دست جبرئيل بود هر طرف را كه او مى گرفت من هم مى گرفتم عرض كردند يا رسول الله (ص) بر جنازه اش نماز خواندى و او را بدست مبارك در لحد گذاشتى قبرش را با دست خود درست كردى باز مى فرمائى سعد را فشار قبر فراگرفت ، فرمود: آرى سعد مقدارى بدخلقى در ميان خانواده اش داشت ، اين فشار ، از آن سوء خلق بود.
( جزء ششم بحارالانوار چاپ جديد ص 220 )
...............................................................................................
زنان در حکومت امام زمان(عج)
بانوان نیمی تاثیرگذار از جمعیت و جامعه انسانی را تشکیل میدهند ، دراین مجال کوتاه و با اندکی دانش ، نمیخواهم ظلمهای تاریخی به ایشان را کنکاش کنم ، اما درنگاهی گذرا به اسناد و روایات اسلامی ، نقش وحضور زنان درایام غیبت و حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) را اجمالا ، به حول وقوه الهی بررسی مینمائیم.
نقش زنان در دوران غیبت صغری
در دوران سخت غیبت صغری، در روزهایی که شیعیان پس از دویست و شصت سال با یک آزمایش بزرگ رو به رو بودند و می بایست با غیبت امام خو کنند ، یک زن به عنوان مفزع و پناه معرفی می شود و آن مادر بزرگوار امام حسن عسکری(ع) است ، در این دوره ، اگر چه امام هادی و امام حسن عسکری(ع) زمینه غیبت را از پیش فراهم کرده بودند و شخصیتهای مورد اعتمادی همانند عثمان بن سعید عمری و پسرش محمد بن عثمان رابه عنوان وکیل معرفی کرده بودند اما به دلایلی ازموقعیت مادرامام حسن عسکری(ع) معروف به « جدّه » استفاده شد و وی مرجع وپناه شیعه معروف گردید ، ازگفتگوی احمد بن ابراهیم با « حکیمه » دختر امام جواد(ع) برمی آید که پس از گذشت دوسال از رحلت امام حسن عسکری(ع) همچنان بسیاری از کارها به دست مادر بزرگوار امام حسن عسکری(ع) انجام می شده است ، ولی در حقیقت ازطرف حضرت حجة بن الحسن(عج) و به فرمان آن حضرت صورت گرفته است.
شیخ صدوق( رحمة الله علیه) از احمد بن ابراهیم نقل کرده است که در سال 262 ق. بر حکیمه ، دختر امام جواد(ع) وارد شدم و از پس پرده با وی سخن گفتم و از او درباره اعتقادش به امامان پرسیدم ، او همه آنها را یکایک شمرد و آنگاه حجة بن الحسن بن علی (ع) را نیز نام برد...
از او پرسیدم: این فرزند کجاست؟ گفت: در پس پرده غیب است ، گفتم پس شیعه به چه کسی پناه ببرد؟ گفت: به جدّه ، مادر امام حسن عسکری(ع) سپس افزود: این دستور از سوی امام حسن عسکری(ع) و به پیروی از امام حسین(ع) صورت گرفته است ، زیرا امام حسین(ع) در ظاهر برای حفظ جان فرزندش امام سجاد(ع) به خواهرش زینب کبری(س) وصیت کرد و درنتیجه تا مدتی هرآنچه از امام زین العابدین(ع) صادر می شد به حضرت زینب(س) نسبت داده می شد تا امر پنهان باشد (1) و حساسیت ها نسبت به امام سجاد(ع) کمتر شود ، این امتیاز برای جدّه باقی بود تاآنکه کسانی مانند « عثمان بن سعید » و دیگر سفرا و نایبان خاص امام زمان(عج) در بین شیعیان شناخته شدند و منزلت یافتند.
پس از شهادت امام عسکری(ع) یک بانو، نظر دستگاه خلافت بنی عباس را نسبت به تعقیب امام زمان تغییر داد ، نوشته اند پس از گزارش جعفر کذاب که در خانه امام حسن عسکری(ع) فرزند خردسالی از آن حضرت باقی مانده است ، آنها به خانه امام هجوم بردند و پس از دستگیری صیقل (یکی از کنیزان امام) فرزند خردسال رااز او مطالبه کردند ، او نخست انکار کرد و آنگاه برای اینکه موضوع برای آنها پوشیده ماند گفت من حامله هستم ، از این رو آن کنیز را به دست « أبی الشوارب » قاضی وقت سپردند تا از او مراقبت کند ، در مدتی که صیقل زیرنظر قاضی نگهداری می شد دستگاه خلافت با مرگ عبید بن خاقانی و شورش صاحب الزنج روبه رو شد و صیقل از وضعیت آشفته سود جست و فرار کرد. (2)
نقش زنان در دوران ظهور
حال سزاوار است بدانیم زنان در حکومت قائم آل محمد(ص) چه می کنند؟ چه کسانی هستند؟ چند نفرند؟ از کجا می آیند و چه مسؤولیتی برعهده دارند؟ براساس برخی ازروایات حضور ونقش این زنان ازنظرزمان وموقعیت ، چهارگونه است:
الف: حضور پنجاه زن در بین یاران امام(عج)
اولین گروه از زنانی که به محضر امام زمان(عج) می شتابند آنهایند که در آن ایّام می زیسته اند و همانند دیگر یاران امام(عج) به هنگام ظهور در حرم امن الهی به خدمت امام(عج) می رسند ، در این باره دو روایت وجود دارد:
روایت اول: امّ سلمه ضمن حدیثی درباره علایم ظهور، از پیامبراکرم(ص) روایت کرده است که فرمود:
یعوذ عائذ من الحرم فیجتمع الناس إلیه کالطّیر الواردة المتفرقة حتّی یجتمع إلیه ثلاث مأة و أربعة عشر رجلاً فیه نسوة فیظهر علی کلّ جبّار و ابن جبّار... (3)
در آن هنگام پناهنده ای به حرم امن الهی پناه می آورد و مردم همانند کبوترانی که از چهار سمت به یک سو هجوم می برند به سوی او جمع می شوند تا اینکه در نزد آن حضرت سیصد و چهارده نفر گرد می آیند که برخی از آنان زن می باشند که بر هر جبار و جبار زاده ای پیروز می شود.(4)
روایت دوم: جابربن یزید جعفی ، ضمن حدیث مفصلی از امام باقر(ع) در بیان برخی نشانه های ظهور نقل کرده که:
و یجیی ء واللّه ثلاث مأة و بضعة عشر رجلاً فیهم خمسون امراة یجتمعون بمکة علی غیر میعاد قزعا کقزع الخریف یتبع بعضهم و هی الآیة الّتی قال اللّه :« أینما تکونوا یأت بکم اللّه جمیعا إنّ اللّه علی کلّ شی ء قدیر...» (5)
به خدا سوگند ، سیصد و سیزده نفر می آیند که پنجاه نفر از این عده زن هستند که بدون هیچ قرار قبلی در مکه کنار یکدیگر جمع خواهند شد ، این است معنای آیه شریفه:« هرجا باشید خداوند همه شما را حاضر می کند ، زیرا او بر هر کاری توانا است ».
پنجاه زن ، از سیصد و سیزده نفر!
نکته جالب در این دو روایت این است که می فرماید: سیصد و سیزده مرد گرد آیند که پنجاه نفر ایشان زن هستند!در روایتی که نام یاران برشمرده شده ، نام هیچ زنی وجود ندارد(6)
در پاسخ این شبهه می توان گفت: این چند نفر در زمره همان سیصد و سیزده نفر هستند زیرا اولاً امام(ع) میفرماید: « فیهم » یعنی دراین عده ، پنجاه زن می باشد.
دوم: شاید تعبیر مردان بدین سبب باشد که بیشتر این افراد مرد هستند و این کلمه از باب فزونی عدد مردان ، چنین ذکر شده است.
سوم: اگر مقصود همراهی خارج از این عده بود امام می فرمود: « معهم » نه اینکه بفرماید « فیهم » زیرا این سیصد و سیزده نفر مانند عدد اصحاب بدر برشمرده شده اند و همه یاران و فرماندهان عالی رتبه و ازنظر مقام و قدرت درحد بسیار بالایی هستند که برخی با ابر جابه جا می شوند و اینها بدون شک با بقیه مردم آن زمان فرق بسیار دارند ، بنابراین اگر بگوییم آنها جزو همان سیصد و سیزده نفر هستند برای آنها رتبه و موقعیت ویژه قائل شده ایم و اگر بگوییم در زمره یاران دیگر حضرت باشند از امتیاز کمتری برخوردارند.
ب : زنان آسمانی
دسته دوم چهارصد بانوی برگزیده هستند که خداوند برای حکومت جهانی حضرت ولی عصر(عج) در آسمان ذخیره کرده است و با ظهور آن حضرت به همراه حضرت عیسی(ع) به زمین می آیند.
ابوهریره از پیامبراعظم(ص) روایت کرده که:
ینزل عیسی بن مریم علی ثمان ماة رجل و أربع مائة امرأة خیار من علی الأرض و أصلح من مضی.
عیسی بن مریم(ع) به همراه هشتصد مرد و چهارصد زن از بهترین و شایسته ترین افراد روی زمین فرود خواهد آمد.
آیااین زنان ازامتهای پیشین یاامت اسلامی زمان پیامبر(ص) و معصومین(ع) یا از دورانهای مختلف هستند؟ آنها از چه زمان و به چه علت به آسمان برده شده اند و برای عهده داری منصبی در حکومت حضرت می آیند یا برای مسایل دیگر؟ اینها پرسش هایی است که این حدیث از آنها چیزی نمی گوید.
ج : رجعت زنان
سومین گروه از یاوران حضرت بقیة اللّه (عج) زنانی هستند که خداوند به برکت ظهور امام زمان(عج) آنها را زنده خواهد کرد و بار دیگر به دنیا رجعت خواهند نمود ، این گروه دو دسته اند: برخی با نام و نشان ، از زنده شدنشان خبر داده شده و برخی دیگر فقط از آمدنشان سخن به میان آمده است. در منابع معتبر اسلامی نام سیزده زن یاد می شود که به هنگام ظهور قائم آل محمد(ص) زنده خواهند شد و در لشکر امام زمان(عج) به مداوای مجروحان جنگی و سرپرستی بیماران خواهند پرداخت. طبری در دلائل الامامة ، ازمفضل بن عمر نقل کرده که امام صادق(ع) فرمود:
همراه قائم (عج) سیزده زن خواهند بود ، گفتم آنها را برای چه کاری می خواهد؟ فرمود: به مداوای مجروحان پرداخته ، سرپرستی بیماران را به عهده خواهند گرفت ، عرض کردم: نام آنها را بفرمایید. فرمود: قنواء دختر رشید هجری، ام ایمن ، حبابه والبیه ، سمیه [مادر عمار یاسر] زبیده ام خالد احمسیّه ، ام سعید حنفیه ، صیانه ماشطه ، ام خالد جهنّیه.(7)
« صیانه ماشطه » در زمان حضرت موسی(ع) می زیسته است و مادر عمار یاسر درابتدای بعثت به شهادت رسید « حبابه » در زمان علی(ع) و « قنواء» در زمان امام حسن و امام حسین(ع) و بقیه در زمان های دیگر زندگی می کرده اند.
این گروه سیزده نفری رجعت خواهند کرد و خداوند برای قدردانی از آنها ، به برکت امام زمان(عج) آنها را زنده خواهد کرد.
در این روایت امام صادق(ع) از آن سیزده زن فقط نام نه نفر را یاد می کند ، در کتاب خصایص فاطمیّه(8) به نام نسبیه ، دختر « کعبه مازینه » و در کتاب منتخب البصائر به نام « وتیره » و « أحبشیه » اشاره شده است.(9)
د : بانوان منتظر
چهارمین گروه یاوران امام زمان بانوان پرهیزکاری هستند که پیش از ظهور حضرت بقیة اللّه (عج) رحلت کرده اند ، به ایشان گفته می شود: امام تو ظاهر گشته است ، اگر مایلی می توانی حضور داشته باشی ، آنان نیز به اراده پروردگار زنده خواهند شد. رجعت زنان مربوط به گروه خاصی نیست و هر بانویی خود را با خواسته ها و شرایط زندگی در حکومت مهدی آل محمد(ص) تطبیق دهد ممکن است در آینده از رحمت خداوندی بهره مند گشته برای یاری امام زنده شود ، یکی از آن شرایط خواندن دعای «عهد» است که در فرد ، نوعی آمادگی برای پذیرش حکومت آخرین ذخیره الهی ایجاد می کند ، به فرموده امام صادق(ع): هر که چهل صبح دعای عهد را بخواند از یاوران قائم(عج) ما باشد و اگر هم پیش از ظهور آن حضرت از دنیا برود خداوند او را از قبر بیرون آورد تا در خدمت آن حضرت باشد...(10)
انتظار فرج :
یکی از شرایط حضور در حکومت بقیة اللّه(عج) و توفیق دیدار با آن حضرت انتظار فرج است ، یعنی آمادگی کامل برای پذیرش حکومت حق و آراستن به آنچه که مهدی(عج) می گوید و می خواهد ، انتظار فرج یعنی نفی هرگونه سلطه از بیگانگان و مبارزه با افکار انحرافی و فساد اخلاق و در یک کلام ، انتظار فرج یعنی تسلیم خدا و رسول وبیزاری از دشمنان خدا و پیامبر و ائمه اطهار(ع).
بی سبب نیست که انتظار از بهترین اعمال شمرده شده است ، بلکه فرد منتظرِ دولت مهدی همانند کسی است که در پیش روی رسول خدا شهید گشته و در خون خود غلتیده است و اگر بر همان حالت انتظار از دنیا برود بسان کسی باشد که در خیمه مهدی فاطمه (س) می باشد.
ابوبصیر از امام صادق(ع) روایت کرده که آن حضرت روزی فرمود:
آیا شما را خبر ندهم به چیزی که خداوند عملی را بدون آن از بندگانش قبول نمی کند؟ گفتیم: آری. فرمود: شهادت بر وحدانیت خدا و رسالت پیامبر(ص) و اقرار به آنچه که خداوند فرموده ، از دوستی ما و بیزاری از دشمنان و اطاعت و پیروی از ما و نیز داشتن ورع و پرهیزکاری و انتظار کشیدن برای قائم(عج) آنگاه فرمود: بدرستی که برای ما دولتی است ، خداوند آن را هر زمانی که اراده کند برقرار میسازد. سپس افزود: هرکس که دوست دارد از یاران قائم(عج) باشد باید در انتظار به سربرد و خود را به ورع و محاسن اخلاق بیاراید واگر درهمان حال بمیرد برای او اجری همانند کسی استکه آن حضرت را درک کرده باشد.(11)
مستندات در ادامه مطلب .
السلام علیک یا باب الحوائج یا علی بن موسی الرضا

ولادت هشتمین نور ولایت و هدایت ، تاج سرشیعیان
آقا و مولای غریبان ، حضرت علی بن موسی الرضا
بر مهربانان عالم ، هزاران هزار خرمن گل محمدی
مبارک باد
حضرت مهدی(عج) و مهدویت در کلام امام رضا (ع)
بشارت منجی و ظهور امام مهدی(عج) از همان سالهای اول ظهور اسلام آغاز شد و پیامبرگرامی اسلام(ص) درهرفرصت ومناسبتی که پیش میآمدمردم رابه ظهورعدالت گستر موعود درآخرالزمان بشارت میدادند و آنها را ازنسل و تبار، تولد وغیبت ، ویژگیهای ظاهری ، نشانههای ظهور، شاخصههای قیام رهاییبخش و مؤلفههای حکومت جهانی آن حضرت آگاه میساختند تا آنجا که امروز ما با صدها روایت که از طریق شیعه و اهل سنت از آن حضرت نقل شده مواجهه ایم. (1)
این سنت ، پس ازرحلت نبی مکرم اسلام(ص) در میان اهل بیت طاهرین(ع) او استمرار یافت و هر یک از ایشان نیز در عصر خود تلاش کردند که مهدویت و فرهنگ انتظار را درمیان امت اسلامی زنده و پویا نگهدارند و بدین طریق پیروان خود را در برابر هجوم مصائب ، رنجها ، دردها و بلاهای گوناگونی که از سوی حاکمان جور بر آنها روا داشته می شد ، صبر و پایداری بخشند.
حرکت رو به گسترش معارف مهدوی در زمان امام باقر وامام صادق(ع) به اوج خود رسید و آن دو امام بزرگوار ضمن تبیین ، تشریح ، پالایش و پیرایش آموزههای اسلامی در زمینههای مختلف اعتقادی ، اخلاقی و فقهی و تحکیم پایههای ایمانی پیروان خود ، تلاش فراوانی برای توسعه و تعمیق اندیشه مهدوی و فرهنگ انتظار در میان شیعیان نمودند و با به جا گذاردن صدها روایت در این زمینه ، این اندیشه و فرهنگ را تازگی و طراوت بیشتری بخشیدند. (2)
پس از این دو امام و پیش از امام حسن عسکری(ع) امامی که بیش از همه بر مواریث شیعی در زمینه باور مهدوی و فرهنگ انتظار افزود و گنجینههای گرانبهایی برای امت اسلام به یادگار گذاشت ، امام رضا(ع) است.
براساس پژوهش مؤلف محترم مسند الإمام رضا(ع)(3) و تتبع پژوهشگران ارجمند مجموعه ارزشمند معجم أحادیث الإمام المهدی(عج)(4) افزون بر 30 روایت از امام رضا(ع) در زمینه باور مهدوی و فرهنگ انتظار نقل شده که هر یک از آنها ما را با بعدی از ابعاد بیکران شخصیت امام مهدی(عج) و قیام رهایی بخش و عدالت گستر آن حضرت آگاه می سازد.
الف : خالی نبودن زمین از حجتهای الهی
امام رضا(ع) در مواضع متعددی با تأکید بر اینکه زمین هیچگاه از حجت الهی و امام به حق ، خالی نمی ماند به طورغیر مستقیم موضوع امامت را تثبیت می کردند.
از جمله آن حضرت در پاسخ « سلیمان الجعفری » یا « سلیمان بن جعفر الحمیری » که میپرسد: آیا زمین از حجت خدا خالی می ماند؟
میفرماید: لوخلت الأرض طرفة عین من حجة لساخت بأهلها.(5)
اگرزمین [به اندازه] یک چشم برهم زدن ازحجت خالی بماند ساکنانش را فرو میبرد.
مضمون این روایت ازسوی تعدادی دیگر از راویان با تغییرات جزیی در عبارت ، نقل شده است.(6)
براساس این روایت تا آستانه قیامت زمین از امامی که حجت خداست خالی نخواهد ماند ، هر چند که در مقاطعی از تاریخ ، این حجت الهی بنابر ضرورتهایی در غیبت به سر برد.
ب : نام و نسب امام مهدی(عج)
با توجه به لزوم شناخت امام دوازدهم و لزوم جلوگیری از حیرت و سرگردانی شیعه در شناسایی منجی موعود ، امام رضا(ع) در احادیث متعددی ، گاه به نقل از پدران و اجداد طاهرینش(ع) تا رسول گرامی اسلام(ص) و گاه بدون نقل از ایشان به معرفی سلسله نسب آن امام همام (عج) می پرداختند.
از جمله در یکی از روایتهایی که امام رضا(ع) به واسطه پدران بزرگوار خود از رسول گرامی اسلام(ص) نقل می کنند ، چنین آمده است:
من سرور آفریدههای خدای عزّوجلّ هستم ، من از جبرئیل ، میکائیل ، اسرافیل ، حاملان عرش ، همه فرشتگان مقرب خدا ، و پیامبران مرسل خدا برترم ، من صاحب شفاعت و حوض شریف [ کوثر]هستم ، من و علی دو پدر این امتیم ، هر کس که ما را شناخت خدای عزّوجلّ را شناخته است و هر که ما را انکار کند ، خدای عزّوجلّ را منکر شده است ، دو سبط این امت و دو سید جوانان اهل بهشت ، حسن و حسین ، از [ فرزندان] علیاند و از نسل حسین نه امامند که پیروی از آنان پیروی از من و نافرمانی از آنها نافرمانی از من است ، نهمین نفر از این امامان، قائم (برپا دارنده) و مهدی آنان است. (7)
آن حضرت در روایت دیگری میفرماید:
الخلف الصالح من ولد أبی محمدالحسن بن علی و هو صاحب الزمان و هوالمهدی.(8)
آن جانشین صالح از فرزان ابومحمد حسن بن علی است و او صاحب الزمان و مهدی است. (8)
در روایت دیگری امام رضا(ع) پس ازآنکه « دعبل » در پیشگاه آن حضرت قصیده معروف خود را در وصف اهل بیت(ع) میخواند و در آن از قیام آخرین امام یاد میکند ، می فرماید:
ای دعبل ، امام پس از من فرزندم محمد و پس از محمد فرزندش علی و پس از علی فرزندش حسن و پس از حسن فرزندش حجت قائم است ، همو که در غیبتش انتظار کشیده میشود و در ظهورش اطاعت میگردد ، اگر از [عمر] دنیا یک روز بیشتر باقی نمانده باشد خداوند عزّوجلّ آن روز را آن قدر طولانی میکند تا او قیام کند و زمین را از عدل و داد پر کند همچنانکه از جور و ستم پر شده بود. (9)
در این زمینه احادیث دیگری نیز از آن حضرت نقل شده که در این مجال فرصت پرداختن به همه آنها نیست.(10)
ج : صفات و ویژگیهای امام مهدی(عج)
امام هشتم شیعیان (ع) در موارد متعددی به توصیف ویژگیهای ظاهری و جسمی امام مهدی(عج) پرداخته اند تا باب هرگونه شبهه و اشتباه را بر مردم ببندند.
از جمله آن حضرت در پاسخ « ریان بن صلت » که می پرسد:
أنت صاحب هذا الأمر؟
آیا صاحب این امر [ حکومت اهل بیت(ع) ] شمایید ؟
میفرماید:
من صاحب این امر هستم ، اما آنکه زمین را پر از عدل میکند همچنانکه پر از جور شده بود، من نیستم و چگونه من با این ناتوانی جسمی که میبینی میتوانم او باشم ، به درستی که قائم کسی است که به هنگام قیامش در سن پیرمردان و با چهره جوانان ظاهرمیشود ، او ازچنان قوت بدنی برخورداراست که اگردستش را به سمت بزرگترین درختی که بر روی زمین وجود دارد دراز کند آن را از ریشه برمیکند و اگر در بین کوهها فریاد کشد ، صخرهها متلاشی میشوند ، عصای موسی و خاتم سلیمان ، که بر آنها درود باد ، با اوست و او چهارمین فرزند من است ، خداوند او را تا زمانی که بخواهد در پوشش خود غایب میسازد ، سپس او را آشکار می سازد تا زمین را به وسیله او از قسط و عدل آکنده سازد آنچنانکه [ پیش از آن] از جور و ستم پر شده بود. (11)
همچنین آن حضرت در پاسخ « ابی صلت هروی » که می پرسد:
ما علامات القائم منکم إذا خرج ؟
نشانههای قائم شما به هنگام ظهور چیست؟
میفرماید:
نشانه او این است که سن پیران و چهره جوانان دارد ، تا آنجا که وقتی کسی او را مشاهده میکند گمان می برد که چهل سال یا کمتر سن دارد ، به درستی که از نشانه های او این است که گذرشب و روز او را پیر و سالخورده نمیسازد تا زمانی که اجل او فرا رسد. (12)
آن حضرت در روایت دیگری به توصیف جمال نورانی امام دوازدهم پرداخته می فرماید:
پدر و مادرم به فدای او که همنام جدّم ، شبیه من و شبیه موسی بن عمران است ، بر او انوار نورانی است که از پرتو نور قدس روشنایی میگیرد. (13)
د : غیبت و نهان زیستی امام مهدی(عج)
امام رضا(ع) نیز چون دیگر اجداد طاهرینش موضوع غیبت آخرین حجت حق را پیشبینی و شیعیان را برای برخورد با این پدیده آماده نموده است ، در یکی از روایاتی که « حسن بن علی بن فضال » از آن حضرت نقل کرده ، در این زمینه چنین می خوانیم:
کأنّی بالشیعة عند فقدهم الثالث من ولدی ...... فی عنقه بیعة إذا قام بالسیف.(14)
گویا شیعیان را میبینم که به هنگام فقدان سومین فرزند من (15) مانند گوسفندانی که به دنبال چوپان خود میگردند سرگردانند و او را نمییابند ، گفتم: چرا اینگونه است ای پسر رسول خدا؟ فرمود: زیرا امامشان از آنها غایب شده است ، پرسیدم: چرا؟ فرمود: برای اینکه به هنگام قیامش با شمشیر، بیعت هیچکس بر گردنش نباشد.
آن حضرت در روایت دیگری به نقل از رسول گرامی اسلام (ص) می فرمایند:
همچنین امام هشتم شیعیان(ع) در زمینه غیبت آخرین امام ، به نقل از پدران بزرگوار خود از رسول اکرم (ص) چنین روایت می کند :
سوگند به آنکه مرا به حق به عنوان بشارت دهنده برگزید [ امام ] قائم از فرزندان من ، براساس پیمانی که ازجانب من برعهده اوست ، از دیدهها پنهان میشود تا آنجا که بیشترمردم میگویند: خدا نیازی به خاندان محمد ندارد و گروهی دیگر در ولادت او شک میکنند ، پس هر کس زمان او را دریابد بایستی به دین او درآویزد و به واسطه شک خود برای شیطان راهی به سوی خود باز نسازد ، تا شیطان او را از آئین من زائل و از دین من بیرون نکند همچنانکه پیش از این پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد ، به درستی که خداوند عزّوجلّ شیطان را سرپرست (ولیّ) کسانی که ایمان ندارند ، قرار داده است. (16)
ه : فضیلت انتظار و چشم به راه بودن امام مهدی(ع)
موضوع دیگری که در زمینه باور مهدوی در کلام امام رضا(ع) یافت میشود موضوع « انتظار فرج » یا چشم به راه گشایش بودن است ، آن حضرت در روایات متعددی به موضوع فضیلت انتظار فرج اشاره کردهاند ، از جمله در روایتی خطاب به « حسن بن جهم » که از ایشان در مورد « فرج » می پرسد ، می فرماید:
أولست تعلم أنّ انتظار الفرج من الفرج؟ قلت: لا أدری إلاّ أن تعلّمنی ، فقال: نعم إنتظار الفرج من الفرج.(17)
آیا میدانی که انتظار فرج [ جزیی ] از فرج است؟ گفتم: نمیدانم مگر اینکه شما به من بیاموزید ، فرمود: آری انتظار فرج ، جزیی از فرج است. (17)
در روایت دیگری نیز می فرماید:
... آیا هیچیک از شما خوش ندارد که در خانه خود بماند ، نفقه خانوادهاش را بپردازد و چشم به راه امر ما باشد؟ پس اگر در چنین حالی از دنیا برود مانند کسی است که به همراه رسول خدا(ص) در [نبرد] بدر به شهادت رسیده است و اگرهم مرگ به سراغ او نیاید مانند کسی است که به همراه قائم ما و در خیمه او باشد.... (18)
و : ظهور امام مهدی(ع)
موضوع دیگری که در روایات رضوی به آن پرداخته شده ، موضوع ظهور امام مهدی(عج) و آثار و پیامدهای آن است ، از جمله در روایتی که « حسین بن خالد » آن را نقل می کند آن حضرت در پاسخ این پرسش که:
یا ابن رسول اللّه و من القائم منکم أهل البیت؟
ای فرزند رسول خدا! قائم شما اهل بیت کیست؟
میفرماید:
چهارمین از فرزندان من ، فرزند سرور کنیزان ، کسی است که خداوند به واسطه وی زمین را از هر ستمی پاک و از هر ظلمی پیراسته میسازد و او کسی است که مردم در ولادتش شک میکنند و او کسی است که پیش از خروجش غیبت میکند و آنگاه که خروج کند زمین به نورش [نور پروردگارش] روشن گردد و در میان مردم میزان عدالت را برقرار کند و هیچکس به دیگری ستم نکند واو کسی است که زمین برای او درهم پیچیده میشود و سایهای برای او نباشد و او کسی است که از آسمان ندا کنندهای او را به نام ندا کند و به وی دعوت نماید به گونه ای که همه اهل زمین آن ندا را بشنوند ، میگوید: « آگاه باشید که حجت خدا در کنار خانه خدا ظهور کرده است پس او را پیروی کنید که حق با او و در اوست » و این همان سخن خدای تعالی است که فرمود: « اگر بخواهیم از آسمان برایشان آیتی نازل میکنیم که در برابر آن به خضوع سر فرود آورند » (19) و (20)
ز : دعا به امام مهدی(عج)
میان امام رضا(ع) و امام مهدی(عج) آنچنان پیوند قلبی وجود داشته که آن حضرت از سالها پیش از تولد نسل چهارم خود با بیانهای متعدد و متفاوت او را دعا کرده و نصرت و یاریش را از خداوند طلب کرده است ، در یکی از این دعاها چنین میخوانیم:
أللّهمّ أصلح عبدک و خلیفتک بما أصلحت به أنبیائک و رسلک و حفّه بملائکتک و أیّده بروح القدس من عندک و اسلکه من بین یدیه و من خلفه رصدا یحفظونه من کلّ سوء و أبدله من بعد خوفه أمنا یعبدک لایشرک بک شیئا ولاتجعل لأحد من خلقک علی ولیّک سلطانا وائذن له فی جهاد عدوّک و عدوّه واجعلنی من أنصاره إنّک علی کلّ شیء قدیر.(21)
خداوندا[امور] بنده و جانشینات را اصلاح کن، آنچنانکه [امور] پیامبران و رسولات را اصلاح کردی ، او را با فرشتگانت دربر گیر و با روح القدس از جانب خودت یاری کن ، در پشت سر و پیش روی نگهبانانی قرار ده که او را از بدی درامان دارند ، بیم و نگرانی او را تبدیل به امنیت و آرامش کن تا تنها تو را بپرستد و کسی را برای تو شریک نگیرد ، هیچیک از آفریدگانت را بر ولیّات مسلط مساز، اجازه جهاد با دشمان تو و دشمنان خودش را به او عطا کن و مرا از یاران او قرار ده ، چرا که تو بر همه چیز توانایی. ( اللهم عجل لولیک الفرج ) - مستندات در ادامه مطلب آورده شده است .
.........................................................................................................................................................................
نتیجه دلسوزی بر خویشان
وقتى كه حضرت يونس(ع ) براثر ترك اولى ، از كشتى به دريا انداخته شد و در دهان ماهى قرار گرفت ( چنانكه در سوره صافات آيه 149 آمده ) ماهى او را در هفت دريا گرداند تا رسيد به درياى (مسجور) كه قارون( سرمايه دار مغرور زمان موسى (ع) كه پسرعمو يا عموی پسرخاله موسى بود) در آن دريا عذاب میشد ، ناگهان زمزمه اى شنيد ، ازفرشته مامورعذاب پرسيد: اين زمزمه چيست ؟ گفت:اين زمزمه حضرت يونس دردل ماهى (نهنگ ) است ، قارون از فرشته اجازه خواست تا با يونس ملاقات كند ، فرشته اجازه داد ، قارون خود را كنار آن ماهى رساند و از يونس پرسيد : از موسى (ع ) چه خبر؟
يونس فرمود : موسى (ع ) از دنيا رفت .
قارون از شنيدن اين خبر، دلش سوخت و گريه كرد ، سپس پرسيد از هارون (برادر موسى) چه خبر؟ فرمود: او نيزازدنيا رفت ، قارون باز دلش سوخت و گريه كرد ، سپس پرسيد از خواهر موسى (كلثم ) كه نامزد او بود ، چه خبر؟ يونس فرمود: او هم مرد ، قارون در اينجا بسيار گريه كرد و ناله اش به گريه بلند شد.
خداوند به آن فرشته مامورعذاب قارون وحى كرد: عذاب را در باقيمانده دنيا از قارون بردار، چرا كه او نسبت به خويشانش رقت و دلسوزى كرد.
(ارفع عنه العذاب بقية الدنيا لرقته على قرابته (تفسير برهان ج 2 ص 203) اين حديث دربحارطبع جديد ج 13 ص 253 و تفسير قمى ص 294 نيز آمده است)
.....................................................................
سخن چین چه می کند؟
شخصى غلامى را فروخت ، به مشترى گوشزد كرد كه اين غلام فقط يك عيب دارد و آن عيب سخن چينى است ، مشترى با همين عيب به معامله راضى شده او را خريد ، مدتى غلام در خانه صاحب جديد خود ماند ، روزى به زن او گفت شوهرت به تو علاقه اى ندارد و خيال ازدواج مجدد كرده ، اگر بخواهى از اين فكر منصرف شود بايد بوسيله تيغ ، مقدارى از موى زير گلويش را بياورى تا دعائى بر آن بخوانم كه قلبش به او متمايل نشود.
همان روز به شوهرش گفت زنت رفيق دارد و با او خوشگذرانى ميكند در فكر كشتن تو افتاده امشب خود را بخواب بزن تا حقيقت بر تو كشف گردد ، آن شب مرد ظاهرا خود را خوابيده نشان داد ، نيمه شب متوجه شد زنش تيغى در دست گرفته بطرف او ميآيد ، خيال كرد براى كشتنش آماده شده ، ناگهان از جاى حركت كرد و با او درآويخت ، بالاخره زن خود را كشت ، بستگان زن از داستان مطلع شدند و با شوهر به نزاع و جدال پرداختند ، كم كم بين دو قبيله زن و شوهر آتش زد و خورد افروخته شد.
( سفينه ج 2 ص 613 نفحه اليمن ص 49 )
از شیطان بشنوید
حضرت نوح (ع ) هنگامى كه كشتى را درست كرد و در آن انواع حيوانات را جاى داد ، الاغ در خارج كشتى ماند ، هر چه نوح او را به سوار شدن در كشتى وادار مى كرد سوار نميشد ، بالاخره خشمگين شده گفت ( اركب يا شيطان ) سوار شو اى شيطان .
شيطان اين سخن را شنيد ، خود را در پى الاغ آويزان نموده داخل كشتى شد حضرت نوح خيال ميكرد سوار نشده ، همينكه كشتى به حركت در آمده مقدارى بر روى آب سير كرد چشم نوح به شيطان افتاد كه در صدر كشتى نشسته پرسيد چه كس بتو اجازه داد؟ گفت تو مگر نگفتى سوار شو اى شيطان ، آنگاه گفت اى نوح تو بر من حقى دارى و نيكى درباره من كرده اى ميخواهم آنرا جبران نمايم ، نوح پرسيد آن خدمت چه بوده؟ در پاسخ گفت: تو دعا كردى قومت بيك ساعت هلاك شدند ، اگر اين كار را نميكردى من حيران بودم به چه وسيله آنها را منحرف و گمراه كنم ، از اين زحمت مرا راحت كردى .
حضرت نوح(ع) دانست شيطان او را سرزنش ميكند ، شروع بگريه نمود ، بعد ازطوفان پانصد سال گريه ميكرد ازاين رو نوح لقب يافت ، پيش از آن عبدالجبار نام داشت .
خداوند به او وحى كرد كه سخن شيطان را گوش كن ، نوح به شيطان گفت آنچه ميخواستى بگوئى بگو ، گفت : از چند خصلت ترا نهى مى كنم ، اول : اينكه از كبر پرهيزكن ، زيرا اول گناهي كه نسبت بخداوند انجام شد ، کبربود ، اگر دستورخداوند را انجام داده و سجده کرده و تكبر نميكردم ، مرا از عالم ملكوت خارج نمي كردند ، دوم : از حرص دورى گزين ، زيرا خداوند تمام بهشت را براى پدرت آدم مباح گردانيد ، از يك درخت او را نهى كرد ، حرص آدم را واداشت تا از آن درخت خورد و ديد آنچه بايد بييند.
سوم : هيچگاه با زن بيگانه و اجنبى خلوت مكن ، مگر اينكه شخص ثالثى با شما باشد ، اگر بدون كسى ، خلوت كنى من در آنجا حاضر میشوم ، آنقدر وسوسه مى نمايم تا به زنا وادارت كنم ، خداوند به نوح وحى كرد كه گفته شيطان را قبول كن.
( انوار نعمانيه ص 81 )
FreeCod Fall Hafez
آمار وبلاگ
کاربران آنلاین :
بازديدها :